يحيى دولت آبادى
40
حيات يحيى ( فارسى )
ولى غير از معدودى از بستگان نزديك او كسى زير بار نرفته به او سر فرود نميآورد اختلاف كه روزبروز ميان هموطنان مهاجر زياد مىشود و تصميم نگارنده را در ترك قسطنطنيه قوت ميبخشد بالاخره از طلعت پاشا كه اكنون صدر اعظم است تقاضا ميكنم رخصت بدهند براى شركت نمودن در كنگره سوسياليستها كه به جهت خاتمه دادن بجنگ عمومى در مملكت بيطرف سوئد منعقد ميگردد بدان مملكت روانه شوم و تصور ميكردم اگر خود را بدانجا بكشانم بعد از اتمام كنگره مزبور خواهم توانست از راه فنلاند و روسيه به طرف ايران رهسپار گرديد صدر اعظم بسفارت خود در سوئد تلگراف مىكند كه مسافرت نگارنده به آن مملكت براى خدمت بعثمانى و ايران و عالم اسلاميت سودى دارد يا نه جواب مساعد ميرسد و اسباب مسافرت مرا فراهم ميآورد و دولت آلمان و اطريش را واميدارد به من اجازه گذشتن از خاك خود را بدهند و با وجود دسائس بسيار كه از ارباب غرض در جلوگيرى از اين مسافرت من مىشود با شتاب خود را آمادهء اين سفر مينمايم .